نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

نَه دیگه جونی به تنم مونده نَه دیگه مویی به سرم دارم نَه دیگه توی بغلت هستم نَه دیگه تو رو بغلم دارم چه سخته نیستی، چه سخته دوری به دلم میگم؛ صبوری کن، صبوری کن، صبوری صبوری میکنم ولی نگو سراغتُ نگیرم ... نَه نَه رو خارا راه میرم ولی نخواه برای تو نمیرم ... نَه نَه از هرچی بگذرم دیگه از دلِ تنگ نمیگذرم باباجونم از اونیکه بِت زده سنگ نمیگذرم (بابا از اونکه به موهات هی زده چنگ نمیگذرم) (بابایی لالایی) حقتُ از دشمنت میگیرم گریههام باشه برای بعداً کاش میدونستم کجایی بابا؟! میپریدم توو بغلت قطعاً چه سخته بیتو، دووم آوردن ما همه تشنه بودیم، جلو چشامون آب میخوردن تشنگی میکِشم ولی نگو برات روضه نگیرم ... نَه نَه بزم شراب میرم ولی نخواه برا گلوت نمیرم ... نَه نَه من از تموم لحظههای تلخ و تند نمیگذرم از هر چی بگذرم من از خنجر کُند نمیگذرم (باباجونم از صاحب خنجر کُند نمیگذرم) (بابایی لالایی) شاعر: آقای یاسین زندی
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد