نصب اپلیکیشن نوا
تصویر محسن عرب‌ خالقی - چنان غبارِ مرا روزگار داد به باد

چنان غبارِ مرا روزگار داد به باد

[ محسن عرب‌ خالقی ]
چنان غبارِ مرا روزگار داد به باد 
که بر زمین ننشیند هزار سال دگر

دلم شور می‌زد مبادا نیایی
مگر شب سر می‌شود تا نیایی

تو افتاده‌تر هستی از این‌که یک شب
به دیدار این طفلِ تنها نیایی

دروغ است این برنمی‌آید از تو
بیایی و ویرانه‌ی ما نیایی

مگر می‌شود من در آتش بسوزم
تو اما برای تماشا نیایی

با تیغ اشک بر همه می‌تازم ای پدر
من با غم تو هیچ نمی‌سازم ای پدر

شام را ویران نسازم من رقیه نیستم
خون زهرا در رگ من هست و خون مرتضی

نوه‌ی فاطمه‌ام تیغ اگر بردارم
شام باید که به ویرانه مبدّل بشود

بابا همه سیر از غذا هستند و من از جان خود سیرم
بمیرم هم غذا از دست این مَردم نمی‌گیرم

دین‌فروشان، صدقه؟ ما صلواتِ سحریم
نان و خرمای شما حاصل باغ فدک است

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد

  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل