چشمای مادرش شده گریون
کربلایی نریمان پناهیپسندیدن6
بازدید2.7K
چشماى مادرش شده گريون عزيز من، عزيز من ميريزه از تموم تنت خون عزيز من، عزيز من از رو مركب افتادى به گمونم جون دادى تازه دامادمو، چه بى هوا زدن با تيغ و دشنه و، با نيزهها زدن پّرپّر نزن عمو، رو خاك اين زمين چشمهاتو وا كنو، اشك منو ببين نيزه آورده جونتو بر لب عزيز من، عزيز من له شد تنت زيرِ سُم مركب عزيز من، عزيز من بدنت پاره پاره ميشه نجمه آواره واى از دلم چرا خونى شده تنت خون لخته ميچكه از كُنج دهنت واى از دلم چرا غمگينو خستهاى قاسم بگو چرا پهلو شكستهاى قلب عمو رو ميكنى از جا عزيز من، عزيز من پاتو نكش ديگه روى خاكا عزيز من، عزيز من خونيه روى ماهت واى از اين حجله گاهت بالاى جسم تو، ميلرزه دست و پام داغت مثل على، اكبر سخته برام قلب پر از غمم، ميسوزه پا به پات اما نميتونم كارى كنم برات ***