چشمای بسته پهلوم شکسته
پیام کیانیپسندیدن2
بازدید100+
غم همینه بس، که مغیره به علی میخندد آن غلافی که تو رو زد به کمر میبندد زن جوان مرا میزد نامرد چشای بسته، پهلوم شکسته دندههام جوری شکسته که میخوابم من نشسته حالم وخیمه، این زندگیمه زیر لب از عجل وفاتی میخونم خدا کریمه وای، منو یه بیحیا زد ناموس علی رو یه غلام سیا زد دید که پا به ماهمو عمدا با پا زد روضه سنگینه سنگینی وزنشو انداخت رو از بغض و از کینه روضه سنگینه، جوری با پا رد شدن از روی در که له شده سینه حال من زاره یه نفر نگفت مغیره بس این خونه عزاداره کجا آخه زن هیجده ساله اینجوری زدن داره بابا مومو گرفتن، زیورآلات و النگومو گرفتن زدنم زیاد، وقت بیوقت منو میزنه میگه بگو عموت بیاد راستی غصه نخوری این دندونا شیریه درمیاد بهم میگن مریض کجا آخه اینجوری میگن به یه بزرگای عزیز آه و واویلا، آه و واویلا، آه و واویلا، آه و واویلا. دلخوشی که به دل ما نمیاد دستی که بشکنه بالا نمیآد میخ در داغ شده بود خوب میدونم محسنم دیگه به دنیا نمیآد تموم دنیام سوخت، مادر بچههام سوخت من همه آرزوهام، درست جلو چشام سوخت روزای روشنمون سیا میشد روی چادرش برو بیا میشد میدیدم قنفذ تا کم میآورد سریع با مغیره جابجا میشد مغیره نامرد، به قصد کشتن اومد شکست که دست غلافو، دیدم به صورتت زد الهی الهی بشکنه پای قاتل، دوییدن تو خونم، یه لشگر از ارازل زیر و رو ش کردن، هی پنجه به مو کردن