چشم های مدینه منتظر است
حاج حسن خلجپسندیدن1
بازدید1.4K
چشم های مدینه منتظر است تا ببیند مسافرانش را همه چشم انتظار خورشیدند تا ببوسد آستانش را دل هر كس كه بین این شهر است میتپد به امید دیداری همه دل تنگ یك سفر كرده همه بی تاب دیدن یاری گرچه از داغ دوری آنان روزهای مدینه مثل شب است بیشتر از تمامی مردم دل ام البنین به تاب و تب است مادری كه دلش تمامی سال تنگ دیدار زینبینش بود چشم در راه چهار فرزندش فكر تنهایی حسینش بود سمت صحرا نگاه را میدوخت خیره میماند هر صباح و مساء تا كه شاید ببیند از آن دور علم قد بلند سقا را انتظارش سر آمد و یك روز نور رفته به دیدگان آمد بین گرد و غبار صحرا دید خبر آمد كه كاروان آمد كاروانی ولی پریشان حال خسته و زخمی و عزادار است كاروانی كه رفته با عباس آمده لیك بی علمدار است كودكانش یتیم گردیده بانوانش همه دوتا شدهاند سر و روی همه پر از زخم است همگی دست بر عصا شدهاند گیسوان خاك خورده و سپید چهره ها در عوض كبود و سیاه زیر لب نوحه میكنند انگار نوحه از روضه های قربانگاه از خمیده ترینشان پرسید بینتان از چه نور عینم نیست پیرزن، هان، بگو كه زینب كو وای بر من چرا حسینم نیست گفت مادر، منم، منم، زینب گرچه پیر و كبود و نومیدم با چه جانی برایتان گویم آنچه راکه به چشم خود دیدم تو نبودی به ظهر عاشورا مادرم سخت ناله ها میزد و حسین تو بین گودالی زیر شمشیر دست و پا میزد وای دیدم كه بر سر نیزه گیسویش هر طرف به دست نسیم دامن دشت و شعله ور دامن هر طرف میدوید دخت یتیم