دنبال چی میگردی؟از نوا بپرس
با هوش مصنوعی نوا، سریعتر و هوشمندتر به محتوای دلخواهت برس
چشم من از غمِ چشم ترِ تو میگوید
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن1
بازدید500+
چشمِ من از غمِ چشم ترِ تو میگوید دلم از غربتِ ناباورِ تو میگوید لب خشکیدهی من پاره شده، اما باز دارد از تشنگیِ حنجرِ تو میگوید کوفه و بددلی و کینه و چشمِ شورش از قد و قامتِ آبآورِ تو میگوید ازدحامِ سر هر کوچه و بازار به من از تماشا شدن دختر تو میگوید حرمله تیر سهشعبه روی دستش دارد از گلوی علیاصغرِ تو میگوید چه بگویم که سُمِ اسب به گوشِ نیزه از بههم ریختن پیکر تو میگوید سر من بر سرِ دروازهی شهرِ کوفه خیرِ مقدم به تو و خواهرِ تو میگوید **** گردیده بود همدست قنفذ با مغیره او با غلافِ شمشیر این تازیانه میزد