چشم را روشنی مختصری نیست كه نیست
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن2
بازدید1.4K
چشم را روشنی مختصری نیست كه نیست و از امید در این دل اثری نیست كه نیست من همین اول عمری به خدا فهمیدم آخر عشق به جز خون جگری نیست كه نیست وقتی از ناقه بیفتی و به دادت نرسند می شود گفت كه دیگر پدری نیست كه نیست عمه من از عمو عباس توقع دارم چند وقتی است كه از او هم خبری نیست كه نیست جای من هر كُتك خورد غریبانه شكست عمه زینب تو نباشی سپری نیست كه نیست باید انگار بمیرم كه به بابا برسم چه كنم راه وصال دگری نیست كه نیست