چشمه، چشم اشک، آلود من است
حاج منصور ارضیپسندیدن4
بازدید200+
چشمه، چشم اشک، آلود من است دست باران، بر سر رود من است این گدایی بهترین سود من است شب، شبِ معشوق و موعود من است سامرا امشب قمر آورده است مرحبا نرگس، پسر آورده است قطره قطره قطره دریا میشود صبر با ایوب، زیبا میشود یوسفِ یعقوب، پیدا میشود عسکری شاد است و بابا میشود مستِ مستِ مست، جانِ عالم است این پسر، صاحب زمانِ عالم است آسمان! طاووسِ جَنَّت را ببین با پیمبرها، شباهت را ببین دور قنداقش، زیارت را ببین زادهی زهراست، هیبت را ببین ذوالفقارش یادگار حیدر است دور دستش حرز نام مادر است کوچه کوچه تا خدا پر میکشم تا سحر، جام جنون سر میکشم چشم خود بر خاک این در میکشم آمده فرمانده! لشکر میکشم میشود زیر و زِبَر این عالمین با دَمِ أینَ الحسن، أینَ الحسین عاشقان! دارد خبرها میشود بر گنهکاران، نظرها میشود صید صیادان، گوهرها میشود از سر ما رد، خطرها میشود درد ما هجر است، خیلی ناخوشیم ما فقط در خیمهی آقا خوشیم خانه ای از آرزوها ساختیم به همه غیر شما پرداختیم غفلت ما دردسر شد، باختیم پیش ما بودی، تو را نشناختیم سفره را از تو جدا کردیم ما دست بابا را رها کردیم ما میرویم از هجر و دوری بر فنا کاش قدری داشت رنگ ما حنا با دعایش میشویم از نو بنا «یااَبانا» ، باز «اِستَغفرلَنا» لطف مادر بود که نادم شدیم نیمهی شعبان، کربلا لازم شدیم آن ضریح آشنا یادش بخیر گنبد زرد طلا یادش بخیر گریههای کربلا یادش بخیر قصهی شاه و گدا یادش بخیر من فدای آنکسی که سر نداشت دست او انگشت و انگشتر نداشت نیمهشب آمد، صدای زینب است چکمه خورده، خواهرش جان بر لب است جای نیزه بین حلق و غبغب است روی پیکر، ردّ پای مرکب است ***** تو قطعه قطعه شدی یا که اِرباً اِربایی تن تو نیست چرا قابل شناسایی؟ زمان کشتن تو داد ما درآوردند به روی دامن زهرا، سرت جدا کردند زنی به گریه صدا زد بِبُر تمامش کن به چند ضربهی ممتد بِبُر تمامش کن