پیر شده دختر تو از کنایه
حاج اسلام میرزاییپسندیدن5
بازدید500+
پیر شده دختر تو از کنایه یه ماهه جا نداشته توی سایه دارم حکایت میکنم برا تو فکر نکنی دارم ازت گلایه(۲) (خون به دلم کردند نبودی وقتی تو بیابونا ولم کردند) ۲ خون به دلم کردند تو بازار یهودیا معطلم کردند (پاهامو سوزوندند تو آتیش خیمه ببین موهاموسوزوندند) ۲ پاهامو سوزوندند با دود خیمهی عمو (چشامو سوزوندند) ۲ (خوب شد اومدی دیگه طاقت نداشتم) ۳ (لالایی نبود خواب راحت نداشتم) ۲ من دخترتم منو میشناسی یا نَه؟! نَه دیگه نرو بدون من بابا نَه؟!(۲) (رقیه رقیه، رقیه رقیه...) اینم دیگه پَستی روزگاره(۲) کسی برا من صدقه بیاره روسریمو گاهی نفس میکِشم هنوز بوی دست عمومو داره(۲) (دق به دلم دادند پاهام پُر از خون بود و بچهها هُلم دادند دق به دلم دادند بار غمو فراتر از تحملم دادند) ۲ قدم رو تا کردند عمه رو پیش همه «خارجی» صدا کردند قدم رو تا کردند وقتی منو دربهدر خرابهها کردند (خوب شد اومدی غرق خونم قشنگی) ۲ (تو با موهای پریشونم قشنگی) ۲ (رقیه رقیه، رقیه رقیه...)