نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

پیر شدم پای قد کشیدنِ تو زار شدم وقت دل بریدنِ تو حاصلِ دنیای منو عوض کرد کاری که نیزه کرده با تنِ تو حیف از اون صورت زیبا حیف از اون قامت رعنا حیف از اون پیکر پاک ارباً اربا برو ولی بدون علی دلم برات تنگ میشه دلم برا شنیدن لحن صدات تنگ میشه دنیا با این بزرگیاش واسه بابات تنگ میشه یا ولدی یا ولدی یا ولدی علیاکبر... علیاکبرم، میری از حرم، برو ولی آهسته شدی تو از این دنیا مثل پدرِ پیرت خسته گفتم عصای پیریِ بابا میشی، ولی نشد گفتم قوّت زانوی بابا میشی، ولی نشد ارباً اربا شدی مثل دریا شدی چه بلایی سرت اومده بابا پخش صحرا شدی؟ ولدی یا ولدی یا ولدی علیاکبر... چه کنم با تو و این ریخت و پاشی که شده؟ چه کنم با تو و با بردنِ این پیکرها؟ آیهات پخش شده، آینهات پخش شده علیاکبرِ من شد علیاکبرها گیرم از یک طرفی نیزه بلندت کرده بر زمین باز بماند طرف دیگرها **** من چگونه سوی خیمه خبرت را ببَرم؟ خبر ریختنِ بال و پَرت را ببَرم واژههای بدنت، سخت بههم ریختهاند سینهات یا جگرت، یا که سرت را ببَرم؟ مثل مادر وسط کوچه گرفتار شدی تن پامال شده در گذرت را ببَرم ولدی لب بزن و نام مرا باز ببَر تا به همراه نسیم، اثرت را ببَرم بدنی نیست که تشییع کنم مجبورم تکّه تکّه تنی از دور و بَرت را ببَرم عمّهات آمده بالای سرت میگوید تو که رفتی بگذار این پدرت را ببَرم ولدی یا ولدی یا ولدی علیاکبر...
هنوز نظری ثبت نشده