پشت در با جگری سوخته
میثم مطیعیپسندیدن11
بازدید1.1K
پشت در با جگری سوخته تب میکردی دست و پا میزدیو آب طلب میکردی گوشهی حجره عطش فاتحهات را میخواند اشکهایت به نظر روضهی سقا میخواند زهر تنها کمی از بال و پرت را سوزاند کف زدنهای کنیزان جگرت را سوزاند درد این غربت جانسوز مرا خواهد کشت خون لبهای تو امروز مرا خواهد کشت (کهنه داغی به دل داغنشین میریزند آب را پیش نگاهت به زمین میریزند)2 تشنگی زخم ترک روی سبویت انداخت ناگهان شمر شد و پنجه به مویت انداخت از لبت خاک کف حجره تیمم میکرد نالهات را وسط هلهلهها گم میکرد بر سر بام عجب مرثیه جانفرسا بود سایهبان بدنت بال کبوترها بود (اجرت کشتنتان گندم مرغوب نشد پیکرت در ته گودال لگدکوب نشد)2