پسرم ازنفس افتاد به دادم برسید
مازیار طاولیپسندیدن4
بازدید200+
پسرم از نفس اُفتاد، به دادَم بِرِسید داد از این همه بیداد، به دادَم بِرِسید تشنهام، شیر ندارم، چه کُنَم، حِیرانَم باید آخر چه به او داد، به دادَم بِرِسید با پدر رفت، ندانَم که چه شد از میدان شاه پیغام فرستاد، به دادَم بِرِسید پدر گردنش کَج، پسر گردنش کَج چقدر این دو از هم، خجالت کشیدند