پسر فاطمه ای دسته گل سرخ محمد
حاج حسین سازورپسندیدن3
بازدید1.5K
پسر فاطمه، ای دست گل سرخ محمد همهی هستی احمد، ولیِ خالق سرمد به تو پیوسته سلامم، به تو هر لحظه درودم که تویی دارو ندارم، که تویی بود نبودم رخ تو آینهی غیب و شهودم تو قیامم تو قعودم تو رکوعم تو سجودم، به فدای تو سراپای وجودم تو همه هستی مایی، تو امام شهدایی تو مصباح هدایی، تو رکوعی، تو صلاتی تو کشتیّ نجاتی، تو تمام حسناتی تو دعا تو صلواتی، تو یَمِ جود و سخایی تو دوایی تو شفایی، تو همان خون خدایی به خداند دو عالم، که توهم قبله و هم قبلهنمایی تو شه کرب و بلایی چه بگویم تو حسینی، تو حسینی که نبی گفت منم از تو، تو از منی ای بوسهگه ختم رسالت همه اعضات، سر و صورت و چشم و لب و اندام سرو پای تو از بوسهی ختم رسل انداخته گل او که به هر عضو تو دیده ز ازل، زخم بسی نیزه و شمشیر جفا را منم و کعبهی کویت، منم و قبلهی رویت منم و جام سبویت چه بخواهی چه نخواهی، نروم از سر کویت همه شب ریخته از دیدهی من، خون گلویت بپسندی نپسندی، به کسی کار ندارم تو گواهی که به غیر از تو دگر یار ندارم که تو را دارم و بیم از شرر نار ندارم چه کنم، عاشق و مجنون تو هستم به خدا دل به تو بستم سر راه تو نشستم تو به من چهره گشودی، که خدا را بپرستم به خدا پیشتر از آمدنم، سلسلهی عشق تو میبود به دستم نه تو آنی که مرا لحظهای از خویش برانی نه من آنم، که شوَم دور ز درگاه تو آنی ز همان لحظه که من چشم گشودم، به تو سوگند ندانسته گرفتار تو بودم چه ولادت، چه به طفلی چه جوانی، چه به پیری چه دَم مرگ تو را داشتم و دارم و غیر از تو ندارم نکند روز قیامت، ز نظر دور نمایی منِ افتاده ز پا را