پس مزن یار مسیحا دل بیمار مرا
حیدر خمسهپسندیدن5
بازدید15K
پس مزن یارِ مسیحا، دلِ بیمار مرا آنقدر گریه كنم تا بخری بار مرا قدرِ یك عمر فقط گریه بدهكارم من كَرَمی كن بپذیر عمر بدهكار مرا پهن كردم سرِ راهِ تو بساطی دلِ شب تا كه رونق دهد احسان تو بازار مرا پردهپوشیِ تو پایم به حرم وا كرده به كناری نزدی پردهی اَسرار مرا گردنی كج، سرِ پایین، به پناه آمدهام شود آیا سر و سامان بدهی كار مرا آمدهام تا که بگویم به خودم بد کردم تا که اسبابِ شفاعت کنی اقرارِ مرا آخرِ كار شده شوق شهادت دارم پس به تاخیر میانداز تو دیدارِ مرا حال مهمان شدهای وقتِ پذیراییِ ماست بشنو این روضهی بین در و دیوار مرا مادرت پشت در افتاد و صدا زد پسرم با تن سوخته جان داد و صدا زد پسرم