پس از حسین کز او خوبتر تراب ندیده
علی اکبر زادفرجپسندیدن13
بازدید1.3K
پس از حسین کَز او خوبتر تراب ندیده چهها گذشت به زنهای آفتاب ندیده تا به حالا ندیده هیچ کسی این همه آفتاب در یک جا کعبه میبیند و طواف مَلک چشم تا کار میکند اینجا هر دلی با دلی گره خورده است همه مجنونصفت، همه لیلا دارد این کاروانِ صحرایی دخترانی عفیفه و نوپا همه با احترام و با معجر همه در پردههای حُجب و حیا پرده را از مقابل زینب باد حتی نمیبَرد بالا (منِ پردهنشین را محمل بیپردهای دارم به هر جا که گذر کردم، کتک از رهگذر خوردم منی که سایهام را مردم کوچه نمیدیدند منی که شش برادر داشتم حالا نظر خوردم) دور تا دورشان بنیهاشم تحت فرمان حضرت سقّا پای عُلیا مخدّره زینب روی زانوی اکبرِ لیلا حق نگهدارِ اینهمه مجنون حق نگهدارِ اینهمه لیلا **** این دخترانِ من که بیابان ندیدهاند در عمر خویش خار مغیلان ندیدهاند با احتیاط تا که نیفتد ستارهای ترسم از این که گیر کند گوشوارهای عباس چشم مخدّرات حرم بر پناه تو دوشیزگان محترمه در پناه تو با حوریان رفته به زیر نقابها یک لخظه روبهرو نشدند آفتابها این حوریان، عزیزِ خدایند و بس همین این دختران، کنیزِ خدایند و بس همین به قرآن پارهها آن بیوضوها دستها بردند عروسانِ علی را از میان مستها بردند