پریشانم پریشانتر ز عاشق نیست در جایی
امین قدیمپسندیدن66
بازدید3.2K
پریشانم پریشان تر ز عاشق نیست در جایی پریشانم حسین جانم... تنهاییم و ببین حسین جانم... پریشانم پریشان تر ز عاشق نیست در جایی نشستم روبرویت در اتاقم کنج تنهایی اگر عالم پسم زد خوش به حالم من تو را دارم حسین جانم به جای هرچه با من نیست خوشحالم تو با مایی من از اون روزی زندگی کردم که تورو شناختم... برو نشنو تو حرفم را بزن بشکن تو ظرفم را که دارد عشق قانونی که من مجنون تو لیلایی مرا در این شلوغی های دنیا ول نکن اصلا مرا گردن گرفتی و شدم نوکر تو آقایی من و بغل کن، یه فکری هم برای بدنام محل کن من و بغل کن، غمام و تو چاهی این روضه ها غرق کن دلم تنگه بی اندازه این روزا هرچیزی میتونه منو یادت بندازه حسین جانم، حسین جانم حسین جانم از تو که پنهان نیست به چشمم التماسی میکنم گفته میبارم از آن وقتی که فهمیدم بلاتکلیف صحرایی دهاتیها تو را در بین زیرانداز پیچیدند تویی که چند روزی را میان هرم گرمایی تو هم در لحظهی گودال مثل پشت در بودی تورا کشتند مردم دسته جمعی بین دعوایی به جای در سپر خوردی تو از چندین نفر خوردی تورا کشتند مثل فاطمه بی یک مدارایی تورا با چوب و آهن، تورا با شعله میکشتند تورا کشتند و بد کشتند چون فرزند زهرایی تو از گودال بیرون آمدی بر روی سر نیزه تماشایی