پروانهوار دور تو گشتم ولي دريغ
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن0
بازدید2.1K
پروانهوار دور تو گشتم ولي دريغ پروانه ماند و در بر او شمع آب شد با بودنت سلام علي يك جواب داشت آن يك سلام هم پس از اين بيجواب شد با من حساب داشت عدو از غديرخم از من تو را گرفت و دگر بيحساب شد زغصه گشته تمام وجود من فرياد وصيت تو ندايم دهد مزن فرياد كفن چگونه بپوشم تو را كه ميترسم به زخم پهلويت امشب زند كفن فرياد هزارسال دگر اشكم ار به خاك افتد به جاي ناله برآيد ز هر چمن فرياد چه روي داد به كوچه كه هرجا مغيره را بیند برآيد از دل پرغصه ی حسن فرياد