پرستوی مهاجرم، چرا ز لانه می روی
حاج سعید حدادیانپسندیدن1
بازدید4.5K
پرستوی مهاجرم، چرا ز لانه می روی اگر ز لانه می روی، چرا شبانه می روی یا زهرا، علی به غم اسیره یا زهرا، علی بی تو می میره قرار من شكیب من، مهاجر غریب من فدای غربتت شوم، كه مخفیانه می روی حیات جان، امید دل، علی بود ز تو خجل كه با كبودی بدن، ز تازیانه می روی پرستوی مهاجرم، چرا ز لانه می روی اگر ز لانه می روی، چرا شبانه می روی یا زهرا، علی به غم اسیره یا زهرا، علی بی تو می میره كبوتر شكسته پر، مرا به همرهت ببر چرا بدون جفت خود، ز آشیانه می روی پرستوی مهاجرم، چرا ز لانه می روی اگر ز لانه می روی، چرا شبانه می روی یا زهرا، علی به غم اسیره یا زهرا، علی بی تو می میره الا به رخ نشانه ات، مگر شكسته شانه ات كه موی زینبین خود، نكرده شانه می روی یا زهرا، علی به غم اسیره یا زهرا، علی بی تو می میره همای بی ترانه ام، چرا ز آشیانه ام به كوی بی نشان خود، پر از نشانه می روی فتاده بر دلم شرر، كه تو در این دل سحر ز همسرت غریب تر، برون ز خانه می روی پرستوی مهاجرم، چرا ز لانه می روی اگر ز لانه می روی، چرا شبانه می روی یا زهرا، علی به غم اسیره یا زهرا، علی بی تو می میره