پرستوی من! مپر ز لانه
حنیف طاهریپسندیدن4
بازدید200+
پرستوی من مپر ز لانه مبر صفا را ز آشیانه ز جوجگانت چرا بریدی روی ز لانه چرا شبانه کسی چه داند چه کرده دشمن چه کرده با تو چه کرده با من تو را کشانده میان کوچه مرا نشانده به کنج خانه پرستوی من مپر ز لانه مبر صفا را ز آشیانه ز من تو خود را جدا نکردی به چنگ دشمن رها نکردی نشان گرفتی به سینه اما نشان ندادی به من نشانه کتاب عشقم ورقورق شد غروبگونه رخ شفق شد چه شد که دست تو بیرمق شد که موی زینب نکرده شانه