پر از شرارهی غم جز دلی کباب نداری
سیدرضا نریمانیپسندیدن3
بازدید300+
پُر از شرارهی غم، جز دلی کباب نداری میان سینهی خود غیر اضطراب نداری نه مُسلمی، نه بُرِیری، نه عابسی، نه زُهیری مدافعِ حرمِ پای در رکاب نداری دَمِ ورودیِ بابُالرضا رسیدم و گفتم تویی غریب که جز گنبدی خراب نداری تو شرحِ ماوَقَعِ کوچه نانوشته بگویی تویی پیمبرِ روضه، فقط کتاب نداری مخواه روضه چنان راز سر به مُهر بماند بگو به کوچه چه دیدی؟ چرا جواب نداری؟ تو هم شبیه حسینت عزیزِ فاطمه هستی عزیزِ فاطمه هستی ولی رُباب نداری برای اینکه همیشه به سوگ تو بنشیند عیالِ مرثیهخوان، زیرِ آفتاب نداری کنار نهر نکردند قصد نحرِ گلویت نگاه منتظری جانبِ سَراب نداری اگر چه تشت، پُر از پارهپارههای جگر شد ولی کنارِ سرت جامی از شراب نداری *** به حالِ من ماهی دریا خون گریه میکنه، واویلا به سر رسیده دیگه عمرم میرم پیشِ مادرم حالا یادم نمیره کوچهی تنگ من بودم و مادر و سیلی یه جوری زد که مادر افتاد یادم نمیره رویِ نیلی چشات جایی رو که نمیدید ازم راه خونه رو پرسید تا خونه دستشو گرفتم خداروشکر بابام نفهمید جلو چشم مادرم افتاد