پُر از دردم، پُر از حرفم، پُر از فریاد طولانی
امین قدیمپسندیدن43
بازدید15.9K
پُر از دردم، پُر از حرفم، پُر از فریاد طولانی شدیداً خستهام از دستِ دنیایی که میدانی تو هستی که فقط داری هوای این دلِ من را تو هستی که فقط حال دلِ آشفته میدانی شبی بگذر ز کوی ما، شبی بگذر از این خانه که میپاشم به کوچه آب با این چشمِ بارانی شنیدم در زمانِ گریهکردن پیشِ من هستی همیشه گریه خواهم کرد از من رُو نگردانی برای خشکیِ لبهای تو من سخت گِریانم برای گیرِ من در دام دنیا تو گریانی شبیهِ کاروانِ تو شدم سَرگشته از امشب شبیه خواهرت دارم پریشانی، پریشانی ***** (گفتم از خاتَمِ انگشت تو را بشناسم تو که انگشت نداری، یمنی نیست تو را) ... (دلگرمیِ خواهر، داداشه گفتی که غصّهت نباشه خیمه زدی امّا دلم ریخت کاش خیمههات از هم نَپاشه کاشکی خواهرِ تو از حال نَره تُو شلوغیا، تُو جنجال نَره زیرِ لب میگفتم ایکاش حسین یه روزی به سمتِ گودال نَره رفتی از پیشم، چشمم به راهه نداشتهباشمِت روزم سیاهه نگاهِ من به این خیمهزدنهاست دلم امّا کنارِ قتلگاهه من از حالا، گودالو میبینم اون پیکرِ، پامالو میبینم رَگاتو میبوسم تو رو خدا دست و پا نزن)