نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

پدرم آدم شریفی بود یا علی از لبش نمیافتاد بس که تاب و تب علی را داشت هیچ موقع تبش نمیافتاد گرچه یکم درآمد کار پدرم از بقیه کمتر بود اما آبروی محله ما بود پدرم چون غلام حیدر بود روزی از روزها به بابایم مادرم گفت ای فدای سرت در و همسایه شکوهای دارند همه عاصی شدند از پسرت پدرم با کمال خونسردی گفت آرام باش غصه نخور نان سفره حلال که باشد میشود طفل با علی دم خور چشم بابا به عکس ایوان خورد پاشد و با ادب سلامش کرد ای به قربان پینه دستش که مرا عاقبت غلامش کرد بچه لات محله ما هم توبه کرده فقط به عشق علی پای نان حلال بابایش بنده شد عاقبت به عشق علی
هنوز نظری ثبت نشده