پدر آمد به یاریاش برود
سید حجت بحرالعلومیپسندیدن24
بازدید7.5K
حسین... پدر آمد به یاریاش برود من بمیرم، رکاب را گم کرد پسر بوتراب، بینِ تراب نوهی بوتراب را گم کرد جلد قرآن خویش پیدا کرد صفحههای کتاب را گم کرد چه معجزیست تو را در بریدن از علیاکبر به روی خاک نشستی و، ز آفتاب گذشتی یا اباعبدالله چو بگذرد عوام از شراب محض، بهشت است تو را چه رفت که از مجلس شراب گذشتی پسر که باشه با بابا غصهها رو میشه کَمِش کرد تسبیح اگر پاره بشه یه جورایی میشه جَمِش کرد به من بگو داغ جوون کشیدی یا نه خودت پا نَعشِ پسرت رسیدی یا نه هیچ میدونی که عربا عربا به چی میگند بگو انار دون دون دیدی یا نه میسوزه جگرم از بدن تو دیگه سر در نمییارم پسرم من پر دردم، یه پیر مردم تو همه جا پخش شدی علی اکبر بخش بخش شدی من دیگه خستهام، کمر شکستهام وای، جگرم... ای وای، پسرم... چیا گذشته به تو میبینمت تو کُل صحرا بیرون اومد لختهی خون یه بار دیگه بگو بابا احوال من وقت اذون فرق داره خدا مصیبت جوون فرق داره پاشو علی که اومده عمه زینب پاشو نگاه ساربون فرق داره چه جوری زدنت هر جوری که جمع میکنم بازم میریزه بدنت من پر دردم، یه پیر مردم... تیر میکِشه استخون خنده میکنند پیر و جوون من دیگه خستهام، کمر شکستهام وای جگرم، ای وای پسرم...