پاییز و شد به حرمت مادر بهار ما
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن2
بازدید2.1K
پاییز و شد به حرمت مادر بهار ما اصلا فدای فزه او روزگار ما خرجی عیدمان همه اش خرج روضه شد نذر عزای فاطمه دار و ندار ما مردم اگر به جامه نو فخر می کنند پیراهن سیاه عزا افتخار ما امروز اگر به مجلس صدیقه سر زنیم سر میزند به خانه قبر و مزار ما اینجا برای سینه زدن جایمان کم است محشر میان حجره زهرا قرار ما بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا بر دلم ترسم بماند ارزوی کربلا تشنه عشق حسینم ای اجل مهلت بده تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا