پاک بودم روزگاری عصمتم از دست رفت
حاج منصور ارضیپسندیدن7
بازدید25K
پاک بودم روزگاری، عصمتم از دست رفت دُرّ وادیِ تو بودم، قیمتم از دست رفت سیّدی! یادت میآید درد دلهای مرا از خجالت شور و شوق صحبتم از دست رفت پای درس عشق بودم با شکوه و افتخار پای درسِ نفْس رفتم، قدرتم از دست رفت هر چه دارم، از دو قطره اشک دارم چشم من بیمعرفت شد، ثروتم از دست رفت تا تو بودی بینیاز از دیگران بودم علی تا به دنیا خو گرفتم، عزّتم از دست رفت شبنشینی رُو به ایوان نجف، یادش بخیر رفته رفته اشتیاق و اُلفتم از دست رفت لذّت دنیا و عقبا عشقبازی با علیست دل به این و آن سپردم، لذّتم از دست رفت روزها نادِ علی و شب به شب اشکِ سحر روزگاری بود امّا خلوتم از دست رفت جانِ زهرا بندهی آلودهات را پاک کن بارها توبه شکستم، بیعتم از دست رفت هر چه باشد با حسین عمری رفاقت داشتم باز هم با گریه بر او غفلتم از دست رفت قافله میرفت و دختربچّهای با عمّه گفت تا عمو افتاد، خوابِ راحتم از دست رفت من فقط بابای خود را خواستم، سیلی چرا؟! مثل زهرا بین مَردم حُرمتم از دست رفت