پاشو برام اذان بگو دق نکنم
وحید شکریپسندیدن11
بازدید600+
پاشو برام اذان بگو، دِق نکنم پاشو یکم نفس بکش، زار نزنم لباتو واکن و یبار بگو بابا نذار که روح جدا بشه از بدنم ولدی، ولدی ابنِ سَعد منو هو میکنه اگه، جوابم رو ندی ولدی، ولدی قطعه قطعه شدی، مگه خیمهی قصابا اومدی ولدی، ولدی اینجوری که ریز ریز شدی واسم میمونه حسرتت اگه ببوسم چهرهاتو از هم میپاشه صورتت باز التماست میکنم، اما نداره فایده من چی بگم پاشو خودت، جوابِ لیلارو بده ****** پاشو تا دشمنا برات کِل نکشن پاشو تا با هلهله بر کف نزنن عمه داره میاد پاشو یکاری بکن لشکرِ ابنِ سعد جلوش صف نزنن پسرم، پسرم پاره پاره دیدم بدنِ تورو، پاره شد جگرم پسرم، پسرم ذره ذره تنت رو میچینم، میبَرم پسرم پسرم، پسرم فکر نمیکردم آخرش، داغِ تو من رو پیر کنه فکر نمیکردم اینجوری، نیزه تو پهلوت گیر کنه چطور تنت رو جمع کنم، پخشی تو صحرا اینهمه هرچی میچینم تو عبا، حِس میکنم ایوای کمه ****** پاشو باهم دعا کنیم، تا که خدا داغِ جوون رو دلِ هیچکس نذاره حالا سرِ پیری ببین، پیشِ تنِت دشمن ادای گریهامو، در میاره بمیرم، بمیرم اینهمه شدی من چجوری تورو تو بغل بگیرم بمیرم، بمیرم ریختو پاشِ تَنِت رو تا جمع کنم، از پیشت نمیرم بمیرم، بمیرم نیزههاشونو توی رود، اگه بشورن دشمنات یه تیکههایی از تورو، میبَره امواجِ فرات زنای جراحه عجب، زخمی رو جسمت زدن نیزه و شمشیر کافی بود، چرا با قیچی اومدن