نصب اپلیکیشن نوا
تصویر علی اکبر زادفرج - پا بر زمین مکوب عمو در کنار توست

پا بر زمین مکوب عمو در کنار توست

[ علی اکبر زادفرج ]
پا بر زمین مَکوب، عمو در کنار توست
این سَرو قد خمیده که دار و ندارِ توست

ای ماهِ سیزده شبه‌ی دشت کربلا
ماهِ شبِ چهاردهم بی‌قرار توست

دل بردن از امام و سراپا عسل شدن 
این کار، کار بی‌هنران نیست، کار توست

ای من فدای نغمه‌ی اِن تَنکرونی‌ات
هر کس شهیدِ عشق شود، از تبار توست 

لا تَجزَعی بخوان و برو تا خودِ بهشت
وقتی بهشت این همه چشم‌انتظار توست 

من فکر می‌کنم خدا از درِ بهشت 
هر چه کلید ساخته در اختیار توست 

دارد زره به قامت تو گریه می‌کند 
حتی کلاه خود تو هم، داغدار توست 

حتی به بندِ کفش تو باید دخیل بست 
این بند بازمانده گره، یادگار توست 

قاسم شدی که روی زمین قسمتت کنند
این تکه‌های تن سند افتخار توست 

در کربلا ضریح برایت نساختند 
در بین قلب مردم عاشق مزار توست 

قبر تو در قبور بنی‌هاشم است لیک
در قلب ما بنا شده صحن و سرای تو

 تو بر حسین مثل علی‌اکبر، او حسن
تو سوختی به پای وِی و او به پای تو 

قرآن پاره‌پاره‌ی پاشیده بر زمین 
گُل‌بوسه‌ی عمو به همه آیه‌های تو 

بر روی دست‌های عمو دست‌وپا زدی 
انگار بود دست کربلای تو 

بِالله رَوا بُوَد که به یاد عر‌وسی‌ات
گردد عروسی همه بَزم عزای تو 

***

صدای ناله‌ی قاسم بریده می‌رسد بر گوش
گمانم خورد شد در زیر مرکب استخوان‌هایش 

به دادت می‌رسیدم من، حلالم کن یه کم دیر شد
عموت داغ جوون دیده، کنار تو زمین‌گیر شد

مگه چند سالته، امروز اجل اومد سراغ تو؟
تو رو بردم حرم، با دیدن تو مادرت پیر شد 

تو رو بردم به خیمه کنار اکبرم آروم بگیری
تو رو بردم به خیمه نبینی مادرت میره اسیری

خوب شد چشات از زخم پُره 
نمی‌بینی که نجمه داره سنگ می‌خوره 

تو کوچه‌ها مثل حسن 
میگی از روی نیزه: مادرم رو نزن 

***

دیوار هم به شدت ضربه اضافه کرد 
از هر دو سمت صورت او ضرب دیده شد 

بهش گفتم نزن سیلی، مگه گوشش بدهکار بود

***

من ایستاده بودم دیدم که مادرم را 
قاتل گَهی به کوچه گاهی به خانه می‌زد

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد

  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل