وقتی که پا گذاشتی توی این خاک
حاج مهدی سلحشورپسندیدن2
بازدید200+
وقتی که پا گذاشتی توی این خاک زمین کربوبلا رو خریدی ولی دوباره بخشیدی به اهلش توی دلا عشقتو آفریدی کربلا رو بخشیدی اما گفتی جون شما و جون زائر من از زائرای من سه روز و سه شب پذیرایی کنید بخاطر من مهموننوازی تو بینظیره قراری به دلای بیتاب دادی با دستای مبارکت آقاجون به مرکبای دشمنت آب دادی وقتی که حر اومد به سمت خیمهت گفتی بهش سرت رو بالا بگیر انگار نه انگار راهتو بسته بود کیه ندونه تویی نعم الامیر چه حسرت بزرگی تا همیشه آقا تو قلب نوکرات گذاشتی اومدی بالای سر شهیدات سراشونو به روی پات گذاشتی «دینی عَلیٰ دین حسین» میخونم آخه شدم دیوونهی مرامت صورت نازنینتو گذاشتی آقا به روی صورت غلامت خطبه میخوندی با لبای تشنه تا که تکون بدی دل لشکرو تا که بلرزه دلای سنگیشون رو دست گرفتی علی اصغرو با لب تشنه رفتی و اومدی چقدر براشون آقا دل سوزوندی برات بمیرم آقای تشنهلب آخرِ سر اما تو تشنه موندی حتی به شمری که اومد تو مقتل گفتی برو دست بکش از کشتنم فردا خودم دست تو رو میگیرم فردا خودم شفاعتت میکنم بخشیدن خاتم و انگشتری همیشه بوده تو مرام شما حتی نذاشتی ساربان نامرد دست خالی برگرده از کربلا ****** بار بگشایید اینجا کربلاست آب و خاکش با دل و جان آشناست