وقتی در سوخت
سیدرضا نریمانیپسندیدن6
بازدید400+
وقتی در سوخت تو تُو آتیش بودی، حیدر سوخت وقتی قرآن زیر پا افتاد آیه، آیه، آیه کوثر سوخت یهنفر نیومد از دیوار صدا دراومد، از مَردم درنیومد یهنفر نیومد تو رو میزدن، از این دستهای بسته کاری برنیومد تکیهگاه بودی، بیپناه بودی قبل اون روز دوشنبه روبهراه بودی در به پهلوت خورد، آرزوهات مُرد از اینا گذشته زهرا، پابهماه بودی (ای وای من، ای وای من زهرای من، زهرای من ای وای من، ای وای من میلرزه دست و پای من) ٢ * روضه مشهوده همه با خیال آسوده اینقَدَر هیزم آوردن که خونه، زندگیم پُر از دوده چشم و رُو ندارن دست من بسته، اینا دست روی دست میذارن چشم و رُو ندارن تو رو میزنند تا از پا منو دربیارن مرتضیٰ بودم، مقتدا بودم تا زمین نخورده بودی، سرِ پا بودم وسط آتیش، زیر پا بودی من تُو اون معرکه دنبال عبا بودم (ای وای من، ای وای من زهرای من، زهرای من ای وای من، ای وای من میلرزه دست و پای من) ٢