وقتی که آسمان را زخم عطش سوزانده
حاج محمود کریمیپسندیدن6
بازدید900+
وقتی که آسمان را، زخم عطش سوزانده در پیش چشم مادر، گهواره خالی مانده لای لای علی لای لای، لای لای گلم لای لای خیمه پر است از چشمههای گریان، واویلا در سینهی خشکیدهی بیابان، واویلا پدر گرفته در وداع آخر، واویلا قنداقه را از دستهای مادر، واویلا (رفته از آغوش زنان خیمه گهوارهاش خالی میان خیمه)۲ واویلا... اشکی به رنگ لاله، در چهرهی رباب است لبهای کودک او، از تشنگی کباب است لای لای علی لای لای، لای لای گلم لای لای... برده لب شش ماهه تشنهی آب، واویلا تاب رباب و عمهها و ارباب، واویلا از لحظهی پرواز او خبر داشت، واویلا تیری سه شعبه در کمان صیاد، واویلا (کبوتری در آسمان خیمه گهوارهاش خالی میان خیمه)۲ واویلا... (از شوق خندهی این، شهید کربلایی فرشتهها میخوانند، برای او لالایی)۲ لای لای علی لای لای، لای لای گلم لای لای پدر بِبَر سری بریده دارم، واویلا خون از زمین به آسمان میبارد، واویلا (این لحظهی شیدایی حسین است، واویلا این جلوهی زهرایی حسین است، واویلا)۲