وقتی میری با یه کفن با چادرت چیکار کنم
حاج محمدرضا بذریپسندیدن3
بازدید200+
وقتی میری با یه کفن با چادرت چیکار کنم مهم ترین رازِ حسن با چادرت چیکار کنم با چادرت چیکار کنم، با چادرت چیکار کنم نمیتونم اصن، در خونمونو باز کنم دسته جمعی زدن، به کی آخه اعتراض کنم حق بده اگه من، گله از همه حجاز کنم نمیدونم اصن، میتونم خودم رو جم کنم تورو جوری زدن، که باید سرم رو خم کنم حق بده اگه من همه شهر و متهم کنم زدن زدن زدن تورو کی سرت داد کشید به اون صدا لعنت حسن از خواب پرید به کوچهها لعنت فضه فریاد کشید به میخ در لعنت به ردّ چکمهی چهل نفر لعنت زهرای من ای وای من، ای وای من، ای وای من.. **** قول میدم دیگه تورو، دیوار و در هُل نمیدن این کوچهها دیگه به تو نازکتر از گُل نمیگن نازکتر از گُل نمیگن، نازکتر از گُل نمیگن نفساتو نگیر، باز به خونمون صفا بده تو طبیب دلی، دل حیدرو شفا بده نرو جونِ علی، تو به دردمون دوا بده جا داره اگه سینه از غم تو چاک کنم محسنم رو میخوام تو حیاط خونه خاک کنم با اشک چشام خونِ روی در رو پاک کنم میلرزه صدام، دل و از غمت هلاک کنم محسنم رو میخوام، تو حیاط خونه خاک کنم با اشک چشام، خونِ روی در رو پاک کنم بمون بمون بمون فقط آره پهلوت شکست به اون لگد لعنت دست و بازوت شکست به چشم بد لعنت زهرای من ای وای من، ای وای من، ای وای من.. **** خورده گره به کار من، میشه دوباره حل کنی بیرون دستت از کفن، بچههاتو بغل کنی بچههاتو بغل کنی، بچههاتو بغل کنی حتی از تو کفن، داری خونه داری میکنی تو چشماتو نبند، اشک مارو جاری میکنی با حسین و حسن داری بیقراری میکنی گریه هاتو بذار، واسه اون غریب بیکفن که شبیه خودت، اون و دسته جمعی میزنن داره جون میکنه توی قتلگاه حسین من زدن زدن زدن چقد پیر مردا زدنش به اون عصا لعنت نیزهدارا زدنت به نیزهها لعتت نیست انگشترش به ساربان لعنت چی آوردن سرش بر سنان لعنت حسین من... **** همه با دامن آتش گرفته رو به گودالن عجب شام غریبانی، عجب شام غریبانی منو پارهگریبانی، تو و گودال طوفانی یکی زد دوتا زد، همه صورتت عوض شد پر از خون شد این خاک، رنگ تربتت عوض شد سر پیراهن تو گریهی ما را درآوردند میان این همه کشته چرا تنها تو عریانی فتاده بین میدانی، نمیبینم مسلمانی زمین و بگیردی پُره یال ذوالجناحه خدایا کمک کن، مادرش تو قتلگاهه شکسته شکسته، سر روی تنت میذارم که باید سه ساعت از تو نیزه دربیارم خبر داری تو که رفتی به کوچهگردی افتادم به من از تو فقط هجران رسید آن هم چه هجرانی تو که شاه شهیدانی، چرا تنها و عریانی بریده بریده نفسی دیگه ندارم نگاه کن که سمت شام و کوفه رهسپارم