وقتی صدای در میپیچه تو خونه
میثم مطیعیپسندیدن16
بازدید2.2K
وقتی صدای در میپیچه تو خونه حس میکنم باز خونه رو آتیش میسوزونه حس میکنم افتاد رو خاک مادر غریبونه اون روز شکست انگار تو کوچه، غرور من خیلی گریه کردیم با یادش، من و حسن آخه یک زن رو پیش بچهاش نمیزنن ای بی حیا ببند چشاتو پایین بیار اینجا صداتو از رو چادر بردار پاهاتو مادر نرو غریبه بابا... از بسترش پاشد حالش که شد بهتر گفت بچهها پاشید بیاید دنبال این مادر باید برید پیدا کنید یاری واسه حیدر راه افتادیم خونه به خونه تو کوچهها در میزد با اون دست زخمیش چه بیصدا میبستند درهاشونو مردم به روی ما چقدر قدش خمیده مادر صداش چقدر بریده مادر چه کم شده امیده مادر مادر نرو غریبه بابا... دعا کنید ای سینه زنها برا دل غریبِ زهرا با دست لرزونش میدوخت یه پیراهن با هر نخش گریه میکرد خیره میشد به من میگفت یه روز این پیرهنو با کینه میدزدن وقتی میدوخت اون پیراهن، رو خمیده بود خیلی از این مردم کنایه، شنیده بود هیچکس جز ما روی نیلیش رو، ندیده بود این آخرا صدام که میکرد نگاش میشد پر از غم و درد میگفت امون از دست نامرد مادر نرو غریبه بابا...