وقتی سوال کرد که این سرزمین کجاست
علی اکبر زادفرجپسندیدن9
بازدید1.3K
وقتی سوال کرد این سرزمین کجاست گفتند غاضریه و گفتند، نینواست پرسید نام دیگر این دشتِ غصه چیست این خاک داغدیده مگر قتلگاه کیست اینجا محل ریختن خون انبیاست گفتند نام دیگر این دشت کربلاست این دشت کربلاست و پایان راه ماست آن تل زینبیه و این قتلگاه ماست اینجا مزار خوبترینها و خاک ماست اینحا محل ریختن خون پاک ماست اینجا یتیمها همه اواره میشوند اینحا لباسها همگی پاره میشوند اینجا مرا به نیزهای از حال میبرند بعدا کشان کشان ته گودال میبرند اینجا مکان نیزه به پهلو کشیدن است از خیمهها دویدن و گیسو کشیدن است این خاک امن نیست برای مخدرات پیچیده بین دشت صدای مخدرات راضیام و رضایت یزدانم آرزوست از سنگها شکستن دندانم آرزوست وقتی حسین فاطمه در کربلا رسید با خونبهای خود همهی دشت را خرید فرمود عصر روز دهم، ای بنی اسد پر میشود تمامی این دشت از جسد آن روز دشتِ کربوبلا غرقِ ماتم است سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است آن روز پیکرِ شهدا را کفن کنید فکری برای پیکرِ عریان من کنید اما غروب روز دهم، هیچ کس نبود فریاد العطش زد و فریاد رس نبود در بین قتلهگاه تنش چاک چاک بود خاکم به سر سه روز تنش روی خاک بود یا کاشف الکروب پناهرحسین باش عباس جان امیر سپاه حسین باش با احتیاط لالهی ما را پیاده کن عباس جان سه سالهی ما را پیاده کن با احتیاط بار حرم را زمین گذار زانو بزن وقار حرم را زمین گذار با احتیاط تا که نیفتد ستارهای ترسم از اینکه گیر کند گوشوارهای کاروان سلالههای خدا کاروان امام عاشورا کاروان بهشتیان زمین کاروان فرشتگان سما یکی از نوکرانشان جبریل یکی از چاکرانشان حوا نوجوانانشان چو اسماعیل پیرمردانشان خلیل آسا زائر اشکهایشان باران تشنهی مشکهایشان دریا یوسفان قبیلهی حیدر مریمان قبیلهی زهرا کشتگان حوادث امروز صاحبان شفاعت فردا تا به حالا ندیده هیچکسی اینهمه افتاب در یکجا