نصب اپلیکیشن نوا
تصویر حسین محمدی - وقتی زمان جنگِ تو در کارزار شد

وقتی زمان جنگِ تو در کارزار شد

[ حسین محمدی ]
وقتی زمان جنگِ تو در کارزار شد
دیدم خود حسن روی مَرکب سوار شد 

گفتی که قاسمم، نفس کوفیان بُرید
از ترس بِین قافله داد و هوار شد

خُود و زره نیاز نداری، تو حیدری
مبهوت رزم حیدری‌ات ذوالفقار شد

انگار ناقه‌ی زن ملعونه پِی شد و
انگار مجتبای جمل آشکار شد 

از مِیمنه به مِیسره کولاک کرده‌ای
هر مدّعی مقابلت آمد، شکار شد 

با یک اشاره پوزه‌ی ازرق به خاک خورد
با یک جرقه کار بقیه فرار شد 

عباس کیف کرد چه مردانه می‌زدی
لشکر مقابل غضبت تار و مار شد 

من چهارقُل برای تو خواندم عزیز من
دورت شلوغ شد، جگرم پُرشرار شد

وقتی که دوره شد بدنت بِین اسب‌ها
صحرا مقابل نظرم پُرغبار شد 

تَحتُ‌الحَنَک زِ روی تو افتاد، وای من
چشمانِ شور آمد و کار تو زار شد 

زیبای خانواده‌ی من، گونه‌ات شکست
کعبه میان قوم زنا سنگسار شد 

می‌خواستم که حجله ببندم برای تو
با سُمِّ اسب سینه‌ی تو هم‌جوار شد 

داماد کربلا چه حنایی به مو زدی
با خون عروسی‌ات چقدَر ناگوار شد 

با بند بندِ وا شده از هم تکان نخور
تو دست و پا زدی و عمو بی‌قرار شد

نظرات

0

پس از بررسی نمایش داده می‌شود

هنوز نظری ثبت نشده

  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل