وقتي كه نخلستون پر از همهمه شد
حسن حسینخانیپسندیدن1
بازدید1.4K
وقتي كه نخلستون پر از همهمه شد ادرك اخا روي لبات زمزمه شد وقتي ديدم غوغا توي علقمه شد گفتم ديگه برنميگردي 2 وقتي ديدم سمت حرم صف ميزنن پاي كوبن همه دارن دف ميزنن وقتي ديدم بالا سرت كف ميزنن گفتم ديگه برنميگردي 2 سردار من دلدار من اي يار من ابالفضل با داغ تو خورده گ ره به كار من ابالفضل وقتي رفتي، با دل بي تاب، تا بياري آب، قلبم بردي وقتي با سر، بين اين لشگر، در برِ مادر، رو زمين خوردي گفتم ديگه برنميگردي 2 *** يكباره شد صورتم از غم پُرِ چين وقتي اومد پائين عمود آهنين وقتي ديدم افتاده دست رو زمين گفتم ديگه برنميگردي 2 وقتي ديدم كه حلقه دورت ميزنن سهمشونو با نيزه از تو ميكنن به فكر خم كردن قامت منَن گفتم ديگه برنميگردي 2 چشماي شور چشت زدن تو رو ازم گرفتند هيچ ميدوني كه خواب از چشم حرم گرفتند پاشو با هم، تا بريم خيمه، اينقدر نگو، خاليه دستات تو چقدر، باوفايي كه، رفتي تو آب، تَر نشد لبهات گفتم ديگه برنميگردي 2 *** از دور ديدم شلوغ شده دور سرت هي زيرورو ميشه با نيزه پيكرت وقتي ديدم كه متلاشيِ سرت گفتم ديگه برنميگردي 2 وقتي ديدم خنده تو لشگر اومده ديدم چشت از حدقه دراومده انگار رو جسمت بارون پَر اومده گفتم ديگه برنميگردي 2 اينقدر نزن روي زمين بازوهاتو دلاور اي باادب بازم ميخواي پاشي پيشِ برادر وقتي ديدم، مونده رو چشات، جاي دستاي، لرزون زهرا وقتي ديدم، واشده روي، لشگر دشمن، سوي خيمه ها گفتم ديگه برنميگردي 2 ***