وقت مهمانی یار است،شده نوبت من
سیدرضا نریمانیپسندیدن5
بازدید300+
وقت مهمانی یار است، شده نوبت من باز آغاز شده ماه پُر از برکت من وا کن آغوش خودت را که گدا میآید دیگر از شوق تو لبریز شده طاقت من کاش یک شب هم از این سفره بلندم نکنی کاش از کف نرود ثانیهای فرصت من بنده را پس نزنی، پس بزنی، میمیرد زندگی بیتو مبادا بشود عادت من مردم شهر به عاشق شدنم خندیدند طعنهها زخم زده بر جگرِ غیرت من هر زمان لنگ شدم، زود درستش کردی رحمتت آمده تا کم کند از زحمت من معصیت چنگ زده پاره گریبان مرا لحظهای در نمیآید نَفَس راحت من ای خداوند رضاجان خراسان، اَلعَفو این رئوف تو شده ضامن امنیت من ذکر افطاریِ یک تشنه مگر چیست؟ حسین یاد مظلومیتش حَک شده در فطرت من بعد دزدیدن انگشتریاش، زینب گفت: شده آغاز پس از غارت تو، غربت من