وقت رفتن به کنارت پدری میخواهی
روح الله رحیمیانپسندیدن44
بازدید6K
وقت رفتن به کنارت پدری میخواهی وقت پرواز شده بال و پری میخواهی پدرت نیست کمی آب به دستت بدهد پسرت نیست می ناب به دستت بدهد همسرت هست ولی رحم ندارد و دلت ابر غم نیست کمی آب ببارد و دلت حق صدا میزنی و همسر تو میخندد دست و پا میزنی و همسر تو میخندد اینقدر سر به در حجره نزن آه نکش اینقدر از ته دل نالهی اُمّاه نکش چقدر آب به پیش نظرت ریخت زمین چقدر آه ز چشمان ترت ریخت زمین به خداوند قسم اشک تو از غربت نیست اثر زهر دلیل همهی هجرت نیست غصّهی مرد غریبی به هَمَت ریخته است غصّهی روی خضیبی به هَمَت ریخته است کاش بودی و به جدّت کمکی میکردی کاش بودی و کمی قافله طی میکردی بین گودال به جان بدنش افتادند نیزهها سخت به جان دهنش افتادند شکرِ حق نیزه نیامد دهنت را ببرد شکرِ حق چکمه نیامد بدنت را ببرد از جسمت معلومه عجیب کشتنت معلومه غریب کشتنت دو هم چندتا نانجیب کشتنت مادر رو صدا میزدی پنجه بر رمل کربلا میزدی مادر رو دا میزدی معلومه اینجا دست و پا میزدی مست هلهله کشتنت معلومه تو چند مرحله کشتنت تو برو عیب ندارد پسری می آید... شب نمی ماند وآخر سحری می آید...