وسط میدون، موندم حیرون
ابوذر بیوکافیپسندیدن11
بازدید800+
وسط میدون، موندم حیرون سمت خیمه برگردم یا سمت دشمن جلوی لشکر، مُردم خواهر خونِ حنجرش مونده رو دستای من آب خواستم واسه گُل اما خزون تیر سهشعبه برداشت حتی هیچکی نگفت آخه نامرد بچه چه تقصیری داشت! سعی کردم بغضمو پنهون کنم خندهی آخر نذاشت حالا مثل بابام که محسن رو دفنش کرد تنهایی پسرمو تو خاکا میذارم میخونم لالایی لالایی، لالایی، لالایی... **** دلمو خون کرد، این خاک سرد شد گهوارهی عزیزم برا همیشه یه نماز صبر، پای این قبر خوندم اما دلِ خونم آروم نمیشه امید ربابو، اُف به دنیا خودم سپردم به خاک شیرخوارهمو پشت این خیمهها خودم سپردم به خاک تنها پیکری که تو کربلا خودم سپردم به خاک دیگه بدن نازِ شیرخوارهم رو خاک صحرا نیس حالا دیگه غروب عاشورا پامال اسبا نیس لالایی، لالایی، لالایی...