وای از روزگار دارم بهت سلام میدم
عباس طهماسب پورپسندیدن9
بازدید5.7K
وای از روزگار دارم بهت سلام میدم، از بالای دار اگه صدامو میشنوی، زنها رو نیار (حسین نیا، از مغیره بدترن مردم کوفه حسین نیا، همه دزد معجرن مردم کوفه)۲ نیا گفتنم برا دخترته، گریههام برای انگشترته با سر شکسته سر بسته میگم، اون که داری میاری خواهرته کوفه با حرمله بیعت میکنه برا کشتن تو نیت میکنه کوچههاش تنگه و این کوچهی تنگ بیبی زینبو اذیت میکنه دستم بشکنه، آوارگیت نتیجهی نامهی منه دلم برای قافلهات، هی شور میزنه، آقا جان حسین نیا، نگران روزای شام خرابم حسین نیا، نگران زینب و بزم شرابم داغ بی حسابشو یادم نیار اونهمه عذابشو، یادم نیار مستای شامی، چه بیحیا بودن مجلس شرابشو، یادم نیار اگه با غم تو همدم میشدن این حرامیان هم، آدم میشدن میدونم، زیر سر خیزرونه دندونات ،یکی یکی کم میشدن (برگرد و برو به گندم ری، عاقبت میفروشن تو رو بردن بالا تو بازارا، نرخ چادرو)۲ (حسین نیا، به خدا روم نمیشه بگم چه کردن حسین نیا، دنبال کنیز برای شام میگردن)۲ غم بود و درد، عرق سرد، یه بیحیا خواهرمو زد