و جنس دردِ تو از جنس روضهی حسن است
حنیف طاهریپسندیدن11
بازدید1.6K
و جنس دردِ تو از جنسِ روضهی حسن است غریبِ خانهی خود، غُربت تو در وطن است چگونه یا به چه قیدی چه نام باید گفت به اُمِّفضل و به جَعده اگر رباب زن است چه غصّه بیشتر از این، که در امارت خویش کسی که خویشتنت نیست، با تو خویشتن است دلم به یاد لب تشنهات شراره کشید شبیه سینهی تشتی که گرمِ سوختن است در آن دقایق آخر، حسین گفتنِ تو وصیتیست که فرمودهی اَبَاالحسن است برونِ حجره همه پایکوب و دستافشان درون حجره یکی بود و دست و پا میزد ستاده بود و جوادالائمه جان میداد از او بپرس که زخمِ زبان چرا میزد؟ گریزِ روضه مرا میبَرد به صحرایی که یوسفی به دلش داغ کهنه پیراهن است یابنَ شبیب! جدّ غریبم کفن نداشت بر روی خاک بود و به تن پیراهن نداشت یابنَ شبیب! زخم جگر را نمک زدند یابنَ شبیب! عمّهی ما را کتک زدند دختری را به که گویم که سر نئش پدر تسلیت، سیلیِ شمر و سَر نِی تسکین است **** من اگر جاهل و گمراهم اگر شیخِ طریق قبلهام روی حسین است و همینم دینم حسین جانم جانم جانم... مرا مرام گدایی ندادند ولی گداییِ تو اعظم صفات من است **** (یاد داری خانه هر گَه آمدم با تپشهای دلم در میزدم فاطمه با صفای کامل و مِهر تمام صد غمم بردی زِ دل با یک سلام فاطمه بس نگاهِ ناتمامم کردهای با لبِ بیجان سلامم کردهای من که بودم با تو غرق آرزو خاک میریزم به فرق آرزو داغ تو بنیانکَنِ صبرِ علیست خانهی بیفاطمه قبر علیست)