هیزم رسید و آتشی از در بلند شد
حاج محمود کریمیپسندیدن10
بازدید300+
هیزم رسید و آتشی از در بلند شد ای وای من که نالهی مادر بلند شد مامور شد به صبر علی؛ از سکوت او سو استفاده کرد ستمگر، بلند شد با جمعی از ارازل و اوباش ریخت و قومی برای کشتن مادر، بلند شد در را شکست او؛ کمر شیعه را شکست طوری که وای وای پیمبر بلند شد طوری زدند، خاطرشان جمعجمع شد طوری زدند، نالهی حیدر بلند شد با اینهمه، همین که علی بین کوچه رفت دیوار را گرفت از آن در بلند شد دستش رسید دامن مولا ولی شکست از بس غلاف تیغ مکرر بلند شد زینب شنید گریهی در؛ آه میخ را زینب گریست؛ داد برادر بلند شد کنج خرابه هم چقدر یاد مادر است وقتی دوباره گریهی دختر بلند شد