هیزم رسید و آتشی از در بلند شد
سید مجید بنی فاطمهپسندیدن13
بازدید1.5K
هیزم رسید و آتشی از در بلند شد ای وای من که نالهی مادر بلند شد مامور شدبه صبر علی از سکوت او سو اسفتاده گر از سکوت او بلند شد با جمعی از اراذل و اوباش ریخت و پایش برای کشتن مادر بلند شد در را شکست او کمر شیعه را شکست طوری که وای وای، پیمبر بلند شد طوری زدند خاطرشان جمع جمع شد طوری زدند نالهی حیدر بلند شد با این همه همین که علی بین کوچه رفت دیوار را گرفت از آن در بلند شد دستش رسید با عجله بلند شد دستش رسید دامن مولا، ولی شکست زینب شنید گریهی در آه میخ را زینب گریست داد برادر بلند شد