هنوزم این سرِ زخمی پُر از خاکستر و دوده
حاج علی کرمیپسندیدن26
بازدید700+
هنوزم این سرِ زخمی پُر از خاکستر و دوده تنور خونهی خولی، مگه خاموش نبوده بیوفا بوده عجب خیر نبیند خولی خاک پاشیده به آیینهی زهراییِ تو خاکسترت رو پس میگیرم من از خولی سرت رو پس میگیرم هنوزم این سرِ زخمی پُر از خاکستر و دوده تنور خونهی خولی، مگه خاموش نبوده خوش اومدی به ویرونه بگو که اومدی باهم بریم خونه دیگه رقیه از عمّه نمیتونه که جای دستای زجرو بپوشونه تو خزونِ باد، رو سرم ریختن با هر اتفاق رو سرم ریختن دست و پای من بسته بود اما خاکستر داغ میریختن سوختم خاکستر داغ رو سرم ریختن... **** گرفت از پشت سر مومو کشید محکم النگومو بُرید انگشتای دستم صدا کردم عموجونو میبینی روزگارم رو میبینی روضههای گریهدارم رو بهم پس نمیده اون بیحیا حتی همون چادر نماز پارهپارهم رو تنم از تازیانه آزردن چادر خاکی مرا بردن **** از العطشِ خواهرم سوختم مثل روضهی مادرم سوختم بین آتیش خیمهها موندم زنده زنده من تو حرم سوختم سوختم زنده زنده من تو حرم سوختم...