هنر شیخ بهایی به چه ایوان طلایی
حاج عبدالله باقریپسندیدن8
بازدید600+
هنر شیخ بهایی بَه چه ایوان طلایی چه صفاتی چه صفایی به چه ایوان طلایی آمدم بهر گدایی، بَه چه ایوان طلایی ای غبار نجفت سرمهی چشمان ملک بشری یا که خدا اهل نظر مانده به شک چه نیازیست تو و فاطمه جان را به فدک دشمنانت به جهنم به جهنم به درک تنها مرد روزگاری، شاه ذوالفقاری جان شیر بیشهی نبردی، یا علی چه کردی جان شاه خیبر و حنینی، تو أب الحسینی جان (مولا مولا علی مولا، مولا مولا علی مولا)۴ حرمت لایتناهی، یا علی هر چه تو خواهی نجفت عرش الهی، یا علی هر چه تو خواهی صنما گوشه نگاهی، یا علی هر چه تو خواهی ساقیا کاسه بچرخان می مستور بده عالمی از نمک افتاد به آن شور بده روز محشر به گدایان درت سور بده از ضریحت به من غمزده انگور بده عالم در ارادهی تو مست بادهی تو جان قربون دم بسیطت، لیلة المبیتت جان شاگرد تو جبرئیله، دخترت عقیله جان (مولا مولا علی مولا، مولا مولا علی مولا)۴ خلقت از بعد تو بوده علی ای همای رحمت جز تو ممکن الوجوده، علی ای همای رحمت شهریار تو سروده، علی ای همای رحمت رانده شد آن که به خاک قدمش سر نگذاشت غیر او هیچکسی دست به خیبر نگذاشت روی آن قلعه کسی بعد علی در نگذاشت یک نفر سالم از آن لشکر کافر نگذاشت دنیا محو در مقامِ وادی السلامت جان ای جانم به این شمایل، ای خدا فضائل جان از عالم سری علی جان، محشری علی جان، جان (مولا مولا علی مولا، مولا مولا علی مولا)۲