همیشه قصهی هجر تو را تکرار میکردم
حاج منصور ارضیپسندیدن4
بازدید300+
همیشه قصهی هجر تو را تکرار میکردم غمت را کنج پستوی دلم انبار میکردم چه قابل دارد این جانی که جانان را نمیبیند اجل همراه میشد جان فدای یار میکردم خریدار توام با اینکه دست و بال من خالیست کلاف کهنهام را راهی بازار میکردم فقیر گریهام اشکی دم مشکم نمیبینم وگرنه شهر را با هقهقم بیدار میکردم (از آن روزی که رفتی اعتبارم بین مردم رفت)۲ تمام عمر با زخم زبان پیکار میکردم فدای اینهمه تنهاییات صحرا نشینِ من چگونه بی کسیهای تو را انکار میکردم نشستم دست روی دست بگذارم که برگردی اگر جاهل نبودم که برایت کار میکردم (دل من خانهات بود و گناه آمد خرابش کرد)۲ به دست معصیت این کلبه را آوار میکردم منی که راه و رسم عاشقیات را نفهمیدم برای بازگشت تو چرا اصرار میکردم اجازه میدهی راحت بگویم دوستت دارم اما می یافتم این عشق را اظهار میکردم (تمام لذت ماه رجب یعنی نجف رفتن)۲ میان صحن حیدر با پدر دیدار میکردم علی پیدا، علی پنهان، علی ایمان، علی قرآن صفتهای خدارا با علی تکرار میکردم (دلم تنگ است کاش این روزها کرببلا بودم)۲ دم شش گوشه با شاه خودم گفتار میکردم