نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

همه مادر دارن من ندارم سایهی سر دارن من ندارم همه میگن زهرا سیلی خورده همه باور دارن من ندارم چجور دلش میاد کسی دست روی مادرم بلند کنه حالا بابا با چه دلی عشقشو میخواد کفن کنه یارالی نهنه یارالی نهنه نهنه نهنه... خواستم چادر مادر نخورد خاک که خورد ذرهای شرم مجسم بشود هر چه کردم به کناری بروند و برویم راهی از کوچه فراهم بشود ایستادم به روی پنجهی پا تا رویم مانع از سیلی محکم بشود وا اماه...
هنوز نظری ثبت نشده