همه در حیرتم امشب که شب
سید مجید بنی فاطمهپسندیدن15
بازدید2.7K
همه در حیرتم امشب که شب هفده ماه ربیع است و یا یازده غرّهی شعبان معظم شب میلاد محمد شده یا آینهی طلعت نورانی احمد به سر دست حسین است و یا آمده از غار حرا باز محمد عجبا این گل نورسته علی اکبر لیلاست بگو یوسف زهراست بگو آینهی طلعت طاهاست بگو دسته گل فاطمهی ام ابیهاست بگو روح بتول است، بگو جان رسول است سلام و صلوات همه بر خُلق و خصالش به جلالش به جمالش همه مبهوت کمالش همه مشتاق وصالش که سراپاست همه آینهی احمد و آلش چه به خلقت چه به طینت چه به صورت چه به سیرت چه به قامت چه به هیبت همه بینید در این خال و خط و چهرهی گل روی رسول دو سرا را خانهی یوسف زهراست زیارتگه پیغمبر اکرم نگه آل محمد به جمالی است که خود شاهد رخسار دل آرای محمد شده اینک همگی چشم گشودند به سویش به گمانم که گره خورده دل نور دل فاطمه بر طرهی مویش شده جا در بغل عمه و آغوش عمویش نگه ماه بنی هاشمیان بر گل رویش نفسش نفخهی صور و نگهش آینهی نور و قدش نخلهی طور و به دَمَش معجز عیسی به لبش منطق موسی، همه ماتش، همه مستش همه دادند به هم دست به دستش همه گل بوسه گرفتند ز پیشانی و لعل لب و خورشید جمالش همه دادند سلامش همه دیدند به مهر رخ او وجه خدا را نگه از دامن مادر به گل روی پدر دوخته گویی که ز شیری به تجلای الهی شده چون شعله ی افروخته سر تا به قدم سوخته از روز ولادت بسی آموخته این درس که باید به جراحات تنش آیهی ایثار و شهادت همه تفسیر شود سینهی پاکش هدف تیر شود طعمهی شمشیر شود با نگه خود به پدر کرده ز گهواره اشاره که منم کشتهی راهت تو رسول اللهی و من چو علی شیر سپاهت بنواز ای پدر عالم هستی علی اکبر پسرت را به نگاهت منم آن کودک شیری که ز شیری دل خود را به تو بستم به فدایت همه هستم تن و جان و سر و دستم من و آن عهد که در عالم ذر بستم و هرگز نشکستم پسر فاطمه از جام تَوَلای تو مستم تو دعا کن تو دعا کن که سرافراز کنم تا صف محشر شهدا را چه برازنده بُوَد نام علی بهر من آن هم ز لب تو که وجودم همه گردیده پر از تاب و تب تو به خدایی خدا پیشتر از آمدنم بوده دلم در طلب تو به جز این نیست که باشد حسب من، حسب تو نسب من نسب تو به خدا مثل علی در صف پیکار برآرم ز جگر نعره و یکباره زنم چون شرر نار به قلب صف اشرار که گوید به من احسن به صف کرب و بلا حیدر کرار و زند خنده به شمشیر و به آن صولت و آن نیرو و آن غیرت و آن شوکت و عز و شرفم احمد مختار سزد از دل گهواره به عالم کنم اعلام که ای خلق جهان من به نبی نور دو عینم به همه خلق ندا میدهم امروز که فردا به صف کرب و بلا یار حسینم عجبا مینگرم در بغل مادر خود معرکهی کرب و بلا را