موسم حج، حجّ شصت و یکم
مهدی رسولیپسندیدن20
بازدید2.1K
موسم حج، حجّ شصت و یکم همه از پیر و جوان، از حجاز و حبشه از یمن و کوفه و شام همه سرگرم به حجّ و احرام غافل از حج زمان غافل از جان حرم، روح مقام همه از پیر و جوان گرم طواف عدهای زیر لباس احرام تیغها بین غلاف همه پنهان و به دنبال مصاف عدهای سر به سجود عدهای مست وقوفند و قعود همه مشغول به لبیک، به تقصیر شده غافل از آنکه کمی دیر شده کاروان رفته به میعاد ولی حاجیان رفته به میقات، ظاهراً در محراب باطناً رفته به خواب کاروان رفته به میعاد به صد شور و شتاب خبری پیچیده بین حجاج چه حرف سفری پیچیده خبری کوتاه است پاسخ مردم بی درد دوباره حداکثر آه است حاجیان همهمه کردند فقط و از این رفتنشان زمزمه کردند فقط عدهای حسرت رفتن خوردند عده ای نیز فقط حرف زدند عدهای حرف درآوردند و عدهای اهل نصیحت کردم عده ای نیز کمی آزردند و کسی گفت چنین گفت: سفر سنگین است باد با قافله دیری است که سر سنگین است گفت: ره خون جگر میدهد امشب همه را آب در کاسهی سر میدهد امشب همه را سایهها گزمه مرگند ، زبان بربندید مقصد آهسته بپرسید، کسان میشنوند پر مگویید که صاحب قفسان میشنوند گردباد است که پیچیده به خود میخیزد از پس گردنه کوه احد میخیزد دشت سر تا قدم از خون کسان رنگین است و کسی گفت، چنین گفت: سفر سنگین است خسته ای گفت: که زاریم، ز ما در گذرید هفت سر عائله داریم ز ما درگذرید چیست واگرد سفر جز دل سرد آوردن؟ سر بی دردسر خویش به درد آوردن پای از این جاده بدزدید که مه در پیش است فتنهی مادر فولاد زره در پیش است پای از این جاده بدزدید، سلامت این است نشنیدید که گفتند سفر سنگین است؟ وکسی گفت: بخسبید، فرج در پیش است کربلا را بگذارید که حج در پیش است گقت :ایام برات است، مبادا بروید وقت ذکر و صلوات است، مبادا بروید گفت: ما از حضراتیم، به ما تکیه کنید مستجاب الدعواتیم، به ما تکیه کنید الغرض در همهی قافله یک مرد نبود یا اگر هم بود، شایستهی ناورد نبود رنج اگر هست، نه از جاده، که از ماندنهاست ور نه سر باخته را زحمت سر درد نبود ما یقین داریم آن سوی افق مردی هست مرد اگر هست، بدانید که ناوردی هست خسته منشین که حدیبیه حنیینی دارد عاقبت صلح حسن جنگ حسینی دارد ما نه مرداب، که جوییم، بیا برگردیم و نمک خوردهی اوییم، بیا برگردیم کاروان رفت که رفت، پی اتمام مناسک پی قربانی نفس و سر و جان رفت که رفت به خدا کعبه سوی کرب و بلا رفت که رفت رفت تا معنی دیگر بکند قربان را و فدیناه بخواند بسپارد جان را رفت از حج که مشعر برسد حنجرش خشک شود بعد به خنجر برسد سایه سار حرم بیا برگرد اوج بال و پرم بیا برگرد