همسری سر به راه را کشتند
علی اکبر زادفرجپسندیدن8
بازدید300+
همسری سر به راه را کشتند بانویی بیپناه را کشتند جِبت و طاغوت، عصمت اللهِ بری از اشتباه را کشتند کوچههای مدینه آرام است بانی اشک و آه را کشتند یک تنه لشگر علی شده بود یک به یک آن سپاه را کشتند جلوی شوهرش چهل نامرد مادری پا به ماه را کشتند آه یا زهرا... ***** از زمین و زمون سیری بیست سالت نشده پیری چه بخوام چه نخوام میری من میمونم و درد شدی خاموش و خاموشم گفتی حرفی درِ گوشم علی فردا کفنپوشم غصه کارشو کرد ویرونه نمیخواد آب و جارو دیگه جارو نزن یه شبو که میتونی بمونی به اجل رو نزن علی وقتی نشسته کنارت دست به پهلو نزن **** زخمای بدنت درده بیهوا زدنت درده اشکای حسنت درده شدی نقش زمین گره خورد تو کوچه کارت دو سه ماهی داد آزارت سرِ خورده به دیوارت روضه یعنی همین نمک پدرت رو به زخمِ جگرت میزدن سیلی و نباید به تو پیشِ پسرت میزدن کاش دروغ اینکه غلافو به سرت میزدن **** یادمه هنوز اون آشوب سینهای رو که شد پاکوب پیمرداشونم با چوب تو رو میزدنت جمع شدی توی زیرانداز کشتنت با هزار سرباز کشته بودنت اما باز تو رو میزدنت میسوزم برا کهنه لباسی که نمونده برات میسپرم کارِ دفنِ تنت رو به زنای دهات گریهدارِ رگای بریدهات قتیلَ العَبَرات ***** مونده روی زمین پیکر تو رها السلام علی من دفن اهل قری خواهرت اگه نیست رفته شام بلا ریگ و رمل بیابون برات گرفتن عزا پناه بر خدا مگه قتلگاه چقدر جا داره؟ پناه بر خدا بردن سر مگه دعوا داره؟ **** یادمه پیرهن داشتی یه عقیق یمن داشتی کاش میشد یه کفن داشتی بیسری و تنت اینجاست هر تیکت یه جای صحراست چشم اون به سُم اسباست پریشونتر از هرکی تو صحرا طرح حنجرته پا کوبیدن نعلای تازه غم پیکرته روی سینهی نرم تو جایِ علی اصغرته آه اباعبدالله...