نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

هزاران لطف کردی باز محتاجِ تو میمانم هزاران بار اسمت را صدا کردم بگو جانم غمت پس میزند با پا و پیشم میکشد با دست عزیزم دوستت دارم، که پای وصل و هجرانم برای های و هو و گریه بین روضه خوشحالم برای اینکه یک گوشه نشستم بین هیئتها پشیمانم همیشه نقصِ آدمها نشانِ ضعف آنها نیست اگر نوکر شدم عیبی ندارد، با کریمانم من از سودی که بردم سالها بی تو ضرر کردم شبی بنشین کنارم تا دهی رونق به دکانم (برایت آشِ پشت پای نذری پختهام برگرد)۲ بیا که از نمکهای تو کم دارد نمکدانم من از عاشق شدن چیزی نفهمیدم حلالم کن فقط آنقدر میدانم که قدرت را نمیدانم به فکر هر کسی بودم به فکر دیدنِ تو نه بزرگی کن به فکرم باش، دیگر فکر جبرانم شفا در چای روضه بود و صد جای دگر رفتم فراقت کرده بیمارم بیا دنبال درمانم (اگر ردم کنی دیگر کسی من را نمیخواهد)۲ در آغوشم بگیر امروز، میترسم، پشیمانم چنان داغِ شهیدان فرج روی دلم مانده که یادم رفتهاست این روزها داغِ عزیزانم فقیری که حرم دارد چه میخواهد؟ چه کم دارد؟ گدای سامرایم کن، ببر تا زیر ایوانم به قربانِ تو که دیدی پدر را زهر آبش کرد به قربان پدر که زیر لب میگفت عطشانم میانِ این همه سر نیزه و شمشیر امان دارم نمیبینی که محتاجِ حصیری در بیابانم مصیبتهای جدم را مصیبت دیده میفهمد خجالت میکشم از نالههای جدِ عریانم کنارِ مقتلِ من دختری آتش نمیگیرد ز داغِ کربلا بالا گرفته آه سوزانم اگر چه خواهر من هست حرفی از اسارت نیست کسی کاری به ناموسم ندارد روزِ پایانم
هنوز نظری ثبت نشده